تبليغاتX
آسمانی

 

 

*بسم رب المنتظرین*

 

 

دل ها گرفته صبرهاسردتر شده است

 

شب ها رسیده قلب ها سخت تر شده است

 

سر ها خمیده دست ها تنگ تر شده است  

 

دنیا تکیده اشک ها گرم تر شده است

 

در این سیاهی، شب مردمان فقط به دنبال صبح می گردند، می

 

 دانند که هر شبی از این

 

 روزگارصبحی را به دنبال دارد!فقط آن را گم کرده اند، فریاد

 

می کشند و آمدن صبح

 

 را به انتظار می نشینند.....

 

ناگهان ولوله ایی بر پا می شود، سقف به سیاهی گراییده ی

 

 بالای سرشان به روشنی

 

 می زند، ستاره باران است

 

دل های گرفته باز می شوند، صبح ها میرسند ،سرهای خمیده

 

 بلند می شوند و دنیای

 

 تکیده به تکاپو می رود...

 

قلب ها نرم تر می شود و دستان گشوده تر ولی جریان اشک ها

 

 هنوز گرم است این بار

 

مردم از عجز و ناتوانی از فقر بدبختی ... گریه نمی کنند؛

 

این رود سیال چراغان این بار از شوق است

 

از انتظاری پایان رسیده! از وعده ایی که به موعود رسیده!از

 

 هیجان و شور است از

 

آمدن کسی که باید می آمد، باید می آمد تا جبرئیل پیام آور میان

 

 عاشق و معشوق شود،

 

باید می آمد تا فاطمه(س)ام ابیها شود،تا در غدیردستان علی(ع) به

 

امامت جهان بالا رود،

 

باید می آمد تا شب ها صبح شوند و  تاریکی ها ی گریزان از

 

 نور بروند!!!

 

او آمده محّمد،این حبیب الله آمده.....

 

پنجره ی قلبت را باز کن عطر وجودش را احساس می

 

کنی!!!!!

 

آخر اوآمده  آمده  آمده.......... 

+ نوشته شده در  85/01/26ساعت 15:58  توسط محیا | 

 

امروزها چقدر هوا گرفته............

 

دانم سرارد غصه را رنگین براردقصه را

 

این اه خون افشان که من هر صبح تا شامی میزنم

(حافظ)

 

+ نوشته شده در  85/01/21ساعت 16:36  توسط محیا | 

به نام خدای مهربان مهربانم مهدی( عج)

 

آرزوهای گرم و بزرگ در این پهن دشت سرد و

 

 سوز آلود چقدر می چسبد........

 

ای دیدنی ترین امید دیده های ندیده

 

ولادت ولایتت سبز باد

 

 

یا فارس الحجاز ادرکنی!!!!

+ نوشته شده در  85/01/19ساعت 16:17  توسط محیا | 

 

السلام علی ابا المهدی

 

حسن العسگری

 

 

 

عشق بی معنا ترین کلام زمینی است عشق این کلام مقدس بی معنا ترین

 

کلام زمینی است

 

می خواهم برایت بگویم بگویم که عشق کلام مقدس آسمانی برای

 

زمینیان بی معنا است

 

ما زمینی ها می توانیم وقتی به سر حد دوستداشتن رسیدیم ((مجنون))

 

شویم ولی کم اند کسانی که بتوانند مثل مجنون عاشق شوند!

 

قیس بنی عامر اول مجنون شد بعد عاشق شد!!!

 

قیس تا سر حد جنون لیلی را دوستداشت  و مجنون شد از این جنون به

 

 عشق خدا رسید

 

پس قیس بنی عامر مجنون عاشق شد.

 

سخت است وقتی از کسی می پرسی کدام رنگ را دوست داری می

 

گوید من عاشق فلان رنگم

 

وقتی از کسی می پرسی چه لباسی را دوست داری؟ می گوید من عاشق

 

 فلان لباسم یا وقتی از کسی می پرسی چه کسی را دوست داری؟ می

 

گوید من عاشق فلانی ام

 

چگونه می شود عشق این کلام مقدس  آنقدر برای ما بی معنا باشد که

 

 برای رنگ و لباس وهزار چیز دیگر کوچک شود؟

 

وخلاصه آخر کلام

 

ما در عالم 2 نوع عشق داریم* عشق حقیقی

 

وعشق مجاز(در عشق مجاز چیزی است که

 

مارا به عشق حقیقی می رساند)

 

عشق حقیقی خداوند است

 

و عشق مجاز 14 صورت است:

 

 

محمد(ص)-فاطمه(س)-علی(ع)-حسن(ع)-حسین(ع)-سجاد(ع)-باقر(ع)-

 

 

صادق(ع)-کاظم(ع)-رضا(ع)-جواد(ع)-هادی(ع)-عسگری(ع)-مهدی(ع)

 

 

 نماز نماد عاشقی است

 

در حین نماز سجود  سر به خاک ساییدن رکوع به قامت دو تا شدن همه

 

 حال عشق است و عاشقی زیبا دردی است که در مانش بیشتر عا شق

 

 شدن است......

 

و انسان بی عشق معنا ندارد!!!!!

 

 

*سخن ایت الله امجد

 

+ نوشته شده در  85/01/18ساعت 13:7  توسط محیا | 

پیش تر ها که سخت گریه می کردی پرنده ی مهربان

نگاهم را روانه ی آسمان صورتت می کردم به چشمه ی

 جوشان اشک هایت که می رسیدم

 

پاکی وزلالی روان اشک هایت نگرانم می کرد به قله ی

سرخ لبانت می رفتم و سبزی لبخند را به رویش می

دیدم وقتی که لبخند با لبانت آشتی می کرد من غرق

حیرت می شدم که چطور می شود بارید اما آفتابی هم

 بود؟!!!


....هیچ نمی گفتی اما من هنوز خاطره هایش را به یاد

 داشتم وقتی می دیدم که هم ابر گریه صورتت را

فراگرفته و هم برق خورشید خنده صورتت را نورانی کرده

 می دانستم می دانستم مشکلت چیست؟!! طرف

صحبتت کیست!!؟ حرفت چیست؟؟!

پس من هم هیچ نمی گفتم سکوت می کردم و غرفه ی

 افکار فکر می کردم و به یاد می آوردم که می گفتی :

به حال کویر دلم می بارم به حال کویر خشکیده ایی که

 در انتظار باران است اشک ها ی من که کفاف نمی

دهم کویر دلم منتظر است

می خندم آری می خندم به خودم که چقدر کوتاه فکر

می کنم که می شود زمین به انتظار نشسته ایی را با

دو سه ابر گریه سیراب کرد ! می خندم! می خندم......

 

حالا که من هم غرق در افکار خود هستم می بینم که تو

 راست می گویی همه در عطش انتظار غرق اند.......

 

اللهم کن ولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

+ نوشته شده در  85/01/15ساعت 18:48  توسط محیا | 

آهسته روی سجاده ام می نشینم

 

انگار غمی بزرگ در دلم هیاهویی بپا کرده است ناراحتم ....ناراحتم چون کسی نیست سخنان

 

 مرا بشنودمرا یاری دهد تسکین می خواهم تسکینم دهدپس سوار بر قالیچه ی آرزوهایم سوار

 

 بر سجاده ام می شوم و لب به سخن باز می کنم :

 

خدایا...... ای کاش اولین تلالو طلوع امامت مهدی فاطمه بر سینه ی من می خورد و تا ابد در

 

 قلب من حک می شد

 

دریای بی کران قلبم  آسمان آبی جانم همه در انتظار آمدن کسی است ....

 

انگار شبها زمزمه می کنند و دعای طلوع  می خوانند و با گلهای شمعدانی دلم همراه می

 

شوند...آهسته ذکر می گویندو خدا را به بهترین ها قسم می  دهند ....

 

 

...حال من نیز با آنان همراه می شوم و با تمام وجودم فریاد بر می آورم که خدایا

 

 کاش طلوع آ فتاب را بادیدگان خویش ببینم!!!!  

+ نوشته شده در  85/01/15ساعت 18:23  توسط محیا | 

به نام خدای خالق آسمان

روزها سخت می گذرند و شبها به کندی سپری می شوند   چشمان بی تاب ابریندو

 

می بارند  لبهای خشکیده فرشی از دعا بر روی زمین پهن می کنند و دل ها کویریند

 

که به انتظار باران نشسته اند و دستها پلی از زمین به آسمان می کشند که شاید

 

بتوانند خورشید را از آسمان به روی زمین بیاورند

 

وبرای این است که جهان  در پشت میله های انتظار نشسته چون خسته است و می

 

دانند که

 

تو خورشیدی برای عصر یخبندان انسانیت

 

تو بارانی برای کویر دلهای منتظر

 

تو جریان بادی برای هوای گرفته ی مظلوم

 

تو دریای صبری برای عاجزان دل ریش

 

تو آسمانی برای دستها

 

تو دلیلی برای اشکها

 

تو نوری برای دیده ها

 

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان""

 

+ نوشته شده در  85/01/15ساعت 18:16  توسط محیا |