|
به نام خداوندگارمان!
پیرمرد دنیا،رنجور،درد دیده،تنها! هوای تنفسش گرفته،آسمان بالای سرش تاریک!! نور طلوع می کند آسمان روشن می شود هوا به جریان می افتد پیرمرد دنیا لبخند می زند! *نور می خواندم از دور چشمهاتان روشن به چراغانی انوار خدا!
پ.ن:با تاخیر بود اما........ |
|
+ نوشته شده در
85/06/18ساعت 16:15 توسط محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای که مرا خوانده ای ...راه نشانم بده!
----------------------------------------------- گاهی اگر حرفی بود: mahya609@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی! نیمه ادبی! بی ادبی! |