|
به نام خدا دست هایم تازه شروع کرده اند به نوشتن... باورت می شود چشمهامان دریا شده بود از پس موج های شور که سر می کوباندند به ساحل نام تو! صداهامان فریاد می شدند در گلو به بهانه ی گلو...! حالا تمام وجودمان ارزو! چقدر غمناک است این محرم نه تنها به خاطر عاشورا که محرم خاطره ی پرواز است پرواز جدت ....محرم یاد سر و شمشیر است محرم تمام فاطمیه است محرم نشان زهر و جگر شرحه شرحه است.....چشمهایم همین چند دقیقه را امان داده بودند! |
|
+ نوشته شده در
85/11/17ساعت 17:43 توسط محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای که مرا خوانده ای ...راه نشانم بده!
----------------------------------------------- گاهی اگر حرفی بود: mahya609@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی! نیمه ادبی! بی ادبی! |