تبليغاتX
آسمانی
 

سلام!!!

این بازیه جدید  یه خورده  سلیقه ایه یعنی ممکنه به اندازه ی سلیقه های آدمها الف با داشته باشه!..خدا به فدا روزمون رحم کنه که لابد یه بازیه جدید برا نوشتن ۵ غذای مورد علاقه میاد...فکر کن!!!!

از سوتک گرامی هم برا دعوتم به این بازی! تشکر به عمل می آورم!...تکبیر!

اما ۵ تا سلیقه ی من تو ی این  مورد!

۱. هر چی ساده تر بهتر!

۲.به کشش قلم باید توجه بشه...اگه قلمت  کشش داره حتما طولانی بنویس..اما اگه نه....نه دیگه!

۳.نظر محور نباش...یعنی خودتو برای بالا بردن نظر ـ خفه ـ نکن!
۴.تو مقوله متن هر چی دوست داری بنویس عاشقانه ..جدی ..مسخره..خاطره..خبر...عکس ..سیاسی ...اجتماعی ...مذهبی و هر چی به نظرت می رسه!{ممکنه من نتونم متون عاشقانه ی داغ را  تحمل کنم اما ممکنه یه سلیقه ی دیگه خوشش بیاد و لذت ببره!...این موضوع کاملا شخصی و سلیقه ایه..راحت باش!}

۵.به رنگ و اندازه ی قلمت هم توجه کن!

من کسی را برای ادامه ی این بازی و نوشتن سلایقش دعوت نمی کنم...جدا اگه کسی دوست داشت بنویسه بنویسه...

اما ۵ تا وبلاگ معرفی می کنم که کیف کنید!

۱. مژگان بانو

۲.باروونی ( آقا طیب)

۳.مشترک مورد نظر(آقای محمد مبینی!)

۳.ماه ناتمام

۴.علی و مهتاب!(جناب امین!)

۵. زی زی زلزله

 

 

مرا خواستن بیاموز!

*ای خداوند مجیب!


کدام دوست هر گاه که بخواهیم حاضر است؟!کدام محبوب هر گاه که بخواهیم پاسخگوست؟

اگر تو هیچ نگفته بودی جز همین یک کلام که:

"اجیب دعوة الداعٍ إذا دَعان:هر گاه مرا بخوانند پاسخ می گویم."

برای آتش زدن به جان عاشقانت کفایت می کرد.

تو عین اجابتی!

به ما خواندن بیاموز.

 

*خداوندا!
در این ماه میهمانی ات سنگین آمده ام وبا کوله باری از گناه...سبک بازم گردان!

 

«سید مهدی شجاعی/مناجات»

 

 

 

+ نوشته شده در  86/06/18ساعت 16:52  توسط محیا | 
سلام مهربان حاضر!

نامه نمی نویسم ‌ درد و دل است درد ودل هم شاید نه حرف است  خدا کند که بوی شعار های کلیشه ایی روزمره را نگیرد.

حاضر بودنت واضح است زنده ماندن هامان  همین بی خطر گذشتن روزگار.... دست پرصلابتت جلوی خطر را گرفته وای به روزی که ...نه تصورش هم مشکل است.

خوبست که هستی حاضر  وناظر!
تو که هستی سایه ات بالای آسمان بالای سرم  عذاب وجدان می سازد برایم

شده است که حالم از خودم بهم بخورد....آخر تو نامه ی کردارمان را می بینی ...گاهی لبخند می زنی و گاهی هم اشک....برای وجود بی وجود ما!شرم ندارد برایمان آقا؟!

لازم نیست صحرای کربلا باشد و بی آبی و ظلم و ستم تایار شویم و عاشق امام....این روزها را باید در یابیم که هنوز چشم نچرخاندیم ۶ ماه هم از ۸۶ گذشت.....یار شدیم یا عاشق؟!دیر است خیلی دیر!!حالا هی قد بکشیم و کوچک بمانیم و بیشتر گناه کنیم...وای بر نادانی هامان..!!

محدودت می کنند به تقویم به ۱۵ شعبان هر سال...تو خیلی بزرگتر از ۱۵ شعبان هر سالی توی سیصدو شصت و چند روز سال هم جا نمی شوی....از اولین گریه تا آخرینش چند تقویم پاره کردیم....کدام تقویم می آید که دیگر جمعه ی دلتنگ نداشته باشد...می آید؟!

می دانی تو ظرف قشنگی هستی می خواهم تمام خودم را بریزم توی تو! مظروف شکل ظرف می شود ....و من به بزرگی تو شاید روزی بزرگ ـ تمام ناتمام من با تو تمام می شود ـ هر چقدر هم بزرگتر می شوم آرزوهایم کودکانه می مانند...دل است دیگر کارش جداست ...حسابش هم!

همه ی این حرفها را بگذریم !نذر شادی و سلامتیت...نذر گه گاه لبخندهایت..۴۰ صبح..

باز هم بماند میان من و تو!

دعامان که می کنی...تماممان کن!

اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت...


 

 

+ نوشته شده در  86/06/13ساعت 10:29  توسط محیا |