محیا ی محمدی!

گفته اند که تو می آیی
شمشیر بر سر خواهی گرفت
رود خون جاری کرد
و سر ها از بدن جدا خواهی نمود.
....تو مرگ ظلمی..همان عدل وعده داده شده!
گفته اند که تو منتقمی ...منتقم خون هر به ناحق ریخته...و خواهی امد
تو و سیصد و سیزده سپاه اهنینت...
و من می دانم که می آیی..تو اجابت دعای هزاران ساله ی زمینی...
تو اگر نیایی که وعدة الله صادق نمی شود...
می آیی ..اما طعم شمشیر تو را
هر سر گناه کاری نخواهد چشید....
تو می آیی و پشت تو فوج فوج فرزند آدم!
تو می آیی و حیاة محیا را
حیاة محمدی می کنی که مگر نه :
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ؟
تو می آیی و محیا- که امروز درزمین ریشه دوانده است -
ابراهیم می شود٬
ریشه می شکافاند و ....
و پر می گیرد!
تو می آیی و محیا٬در پیش پای تو قربانی می کند
خودش را
و اسماعیل تعلقاتش را..
و می شود متعلق به ـ توـ : « محیای محمدی! »
از تیره ی پسران خورشید!
چقدر خواستنی...
انتظار شیرین است...حتی برای منی که تو را تنها برای خودم می خواهم...
تنهای تنها!
BuZz 1:با نفسم در گیرم...کسی رام کردن اسب وحشی می داند؟!
BuZz2:نه پر دارم که پروازم به کویـــــــت نه پا دارم گذار آرم به سویت
خدایا چاره ی "فایز" همین است نشینت تا بمیرد ز آرزویــــت
BuZz3: اللهم ارزقنا کربلا...!
