شکرانه.
به خودش آمد،
انگشت هایش را باز کرد و شروع کرد به شمردن:
یک،دو،سه،.../
سرش را انداخت پایین و حساب کرد:
روز اول ،روز دوم، روز سوم..../
و هی شمرد و شمر د و شمرد..
و هی حساب کرد و حساب کرد و حساب کشید،
و آخر نرسید به آنجا که دوست داشت،
یا خودش کلاغ خوبی نبود،یا این قصه از بیخ قصه نبود،هرچه بود و نبود به خانه ایی که ـبایدـ نرسید/!
جدید نبود اما عجیب چرا،
به خداوندی ـ خداوندگارش ـ ایمان داشت هرچه،به ـ بندگی ـ خودش اما، مشکوک بود.
بخشیده شده بودو نبخشیده بود ـ خودش ـ را!
تقویم را برداشت،
تا* عرفه چند روز مانده بود؟!

BuZz1:عین ناشکری است این پست،حال چند روز پیشم...امروز خیلی سبک ترم،خیلی!
شکر!
۱: برای رفع خستگی،دستهایم را کشیدم روبه آسمان،
پر شدند!
نمی دانستم ناخوانده هم اجابت می کنی.
۲:آنقدر این روزها از رمضان گرسنگی کشیدم که دیروز ـبی هواـ
سرما را ـ خوب ِ خوب ـ خوردم!
BuZz2:هوای عید فطر می گویند،شدید ـ بارانی ـ است،چتر با خود نبرید! بگذاریدخیس خیس شویم!
BuZz3:ماه ـمهر ـ امسال برخلاف انتظار خوب می گذرد، احتمالا سال آخر را می خواهد آبرو داری کند!
BuZz4:*حضرت صادق علیه السلام : « كسى كه در ماه رمضان آمرزیده نگردد تا رمضان آینده آمرزیده نمىگردد؛ مگر این كه روز عرفه را درك كند.»