خداوندنامه 2
خداوندا!
محیا برهوت است، به وقت دقیق باران چقدر مانده است؟!
خداوندا!
من همه را می بخشم که تو مرا ببخشی،
آنوفت تو همه را می بخشی که...؟
خداوندا!
می شود یک حلقه ی نور بالای سرم،یک جفت بال خوب روی دو شانه ام...
وکمی هم عقل برایم کنار بگذاری؟
خداوندا!
می شود کمی ابعاد روحم را بزرگتر کنی؟فکر می کنم زیادی سایز" اینجا "شده ام!
خداوندا!
داریم می رویم جنوب!..درست از مرکز،توی کوپه یک تخت خالی است...می آیی بشوی همسفرمان؟!
خداوندا!
امشب ار آن شب هاست ها!
بسط ـ بسط ـ بسطم...
انگار روحم دارد پرواز می کند، از طبقه ی هفتم یک ساختمان..
گفتی آسان هفتمی؟!
می شود چقدر ـ دیگر راه،از طبقه ی هفتم این ساختمان..تا طبقه ی هفتم آن آسمان؟!
خداوندا!
آسمان را به واسطه ی ابر
ابر را به واسطه ی دربا...
دریا را به واسطه ی آب..
آب را به واسطه ی ...
و تو را ـ بی واسطه ـ دوست دارم.
BuZz1:داریم می رویم جاجرود که ۱۲- ۱۳ ساعت خود زنی ،خر زنی،کتاب زنی کنیم!
BuZz2:اگر خدا بخواهد قبل عید هم می رویم جنوب که خانه تکانی کنیم .
BuZz3: چهار ماه بیشتر نمانده خلاص شویم..دعامان کنید.
BuZz4: باید رفت ..هرچه زودتر.

BuZz5:دع التکاسل تغنم فقد جری مثل
که زاد راهروان چستی است و چالاکی
اثر نماند ز من بی شمایلت آری
اری مؤثر محیای من محیاک
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند
که همچو صنع خدایی ورای ادراکی